تبليغاتX
آسو

 

هنگام پاییز
 زیر یک درخت ... مردم
برگهایش مرا پوشاند
 و هزاران قلب یک درخت
گورستان ... قلب من شد 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 19:22  توسط میثم  | 

زبان سکوت

 یک ساعت تمام ، بدون آنکه یک کلام حرف بزنم به رویش نگاه کردم
 فریاد کشید : آخر خفه شدم ! چرا حرف نمی زنی ؟
 گفتم : نشنیدی ؟ .... برو

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 19:15  توسط میثم  |