|
|
|
|
|
هميشه صداهاي بلند را مي شنويم،... پررنگها را مي بينيم،... سخت ها را مي خواهيم،... غافل از اينکه خوبها نرم مي آيند،.... بي رنگ ها مي مانند،.... و بي صدا ها مي روند .
اگرصدسال پس ازمرگم قبرم رابشکافي وهنوزقلبم وجودداشته باشدخواهي ديد که روي آن نوشته شده است فقط تورادوست دارم . |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 20:6 توسط میثم
|
||
|
|
|
|
|
تو اين دنيا هر کسي يه نيمه گمشده داره که فقط لايق همونه پس سعي نکن در ساختن پازل زندگيت تقلب کني .
ابر بارنده به دريا مي گفت من نبارم تو کجا دريايي در دلش خنده کنان دريا گفت ابر بارنده تو خود از مائي . در عشق اگر عذاب دنيا بکشي ... با اشک دو ديده طرح دريا بکشي ... تا خلوت من هزار فرصت باقيست ... تنها نشدي که درد تنها بکشي تا حالا دقت كردي همه ي چيزهاي خوب خانوم هستن؟ خورشيد خانوم، مهتاب خانوم، پروانه خانوم... اما همه ي چيزهاي بد آقا هستن: آقا دزده، آقا گاوه، آقا گرگه....
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 14:2 توسط میثم
|
|
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و چهارم فروردین 1386ساعت 13:29 توسط میثم
|
|
||
|
|
|
|
|
زمان که بايد دوست بداريم کوتاهي ميکنيم ... آن زمان که دوستمان دارند لجبازی ميکنيم ... ... و بعد ... براي آنچه از دست رفته آه ميکشيم . |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و چهارم فروردین 1386ساعت 12:52 توسط میثم
|
|
||
|
|
|
|
|
خواب ديدم خشايارشاه از فرط عصبانيت از فيلم سيصد زنده شده و دارد لشکر جمع ميکند تا به هاليوود حمله کند. چشمش افتاد به پوستر احمدي نژاد که شالي سياه و سپيد دور گردنش بود. دستش را مشت کرده دهانش باز و دندانها و زبان کوچکش هويدا بود. عقب عقب رفت با لکنت زبان پرسيد: آقاي بلوچ اين تصوير از آن کيست؟! گفتم اين حاکم امروز ماست. با دو دست چنان بر فرق کوبيد که نقش زمين شد. قبل از رحلت مجدد گفت: آبروي گذشته پيشکش؛ آبروي امروزتان را نجات دهيد.
زندگي گفت که آخر چه بود حاصل من؟ عشق فرمود تا چه گويد دل من,عقل ناليد کجا حل شود مشکل من , مرگ خنديد در خانه ي ويرانه ي من. چقدر دوست داشتم يك نفر از من مي پرسيد چرا نگاه هايت انقدر غمگين است ؟ چرا لبخندهايت انقدر بي رنگ است ؟ اما افسوس ... هيچ كس نبود هميشه من بودم و من و تنهايي پر از خاطره . اري با تو هستم .. با تويي كه از كنارم گذشتي... و حتي يك بار هم نپرسيدي چرا چشم هايت هميشه باراني است!!!؟؟؟
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و چهارم فروردین 1386ساعت 12:48 توسط میثم
|
|
||
|
|
|
|
|
بخاطر تمام خنده هايي كه از صورتم گرفتي .... بخاطر تمام غمهايي كه بر صورتم نشاندي .... نمي بخشمت .... بخاطر دلي كه برايم شكستي .... .. بخاطر احساسي كه برايم پرپر كردي ..... نمي بخشمت .... بخاطر زخمي كه بر وجودم نشاندي ..... بخاطر نمكي كه بر زخمم گذاردي .... و مي بخشمت بخاطر عشقي كه بر قلبم هك کردي، |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 21:25 توسط میثم
|
|
||
|
|
|
|
|
تنها يک سقوط است که جاذبه زمين مسئول آن نيست فرو افتادن در عشق . ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 21:24 توسط میثم
|
|
||
|
|
|
|
|
بخاطر تمام خنده هايي كه از صورتم گرفتي .... بخاطر تمام غمهايي كه بر صورتم نشاندي .... نمي بخشمت .... بخاطر دلي كه برايم شكستي .... .. بخاطر احساسي كه برايم پرپر كردي ..... نمي بخشمت .... بخاطر زخمي كه بر وجودم نشاندي ..... بخاطر نمكي كه بر زخمم گذاردي .... و مي بخشمت بخاطر عشقي كه بر قلبم هك کردي. ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 21:21 توسط میثم
|
|
||
|
|
|
|
|
فکر مي کرديم عاشقي هم بچگيست... اما حيف اين تازه اول يک زندگيست... زندگي چيزيست شبيه يک حباب.. عشق آباديه زيبايي در سراب... فاصله با آرزو هاي ما چه کرد... کاش مي شد در عاشقي هم توبه کرد. ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 21:18 توسط میثم
|
|
||
|
|
|
|
|
تنها دو دسته از انسانها حق تنبلی را دارند:
اول:انسانهای خیلی پولدار، دوم:انسانهای خیلی فقیر. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 21:14 توسط میثم
|
|
||